باران عزیزم.
مدتی است خاموش و بی صدا ست باغ زندگیم. خاموش وبی صداست اشیانه ی بلبلهایم.
نماند شور مستی ونوای شادیم.ساکن وبی جنبش شده بود امواج خروشان زندگیم
نا امید شدم فکر کردم دردم کاری است منتظر بودم تا روزگار تیر خشمش رو در کمان بیرحمش قرار دهد
تا به خود امدم تو را پریشان احوال و بی رمق و خود را غرق در عشق تو دیدم.و منتظر میمانم تا عشق
تو مرا در درونم به خاکستر تبدیل کند . اینم زیبا ترین متنی که تا حالا تونستم بگم